من خود آزارم وَ می خواهم فقط غمگین شوم ...
انتخابت را بکن ، با او برو، از من سر َست
دیدمش لبخند او از ماتمم گیرا ترَست
من خود آزارم وَ می خواهم فقط غمگین شوم
پس نگو می خواهیَم چون گوش من دیگر کرَست
با ولع می بوسی اش از قصه ات کم می شوم
پای من می لرزد وُ از غصه ها خم می شوم
من خود آزارم تو را با او تجسّم می کنم
قلب من می سوزد وُ هم بستر غم می شوم
در دل ِ خونم به او حق داده ام، سهمش تویی
مهربان با من نشو، کابوس بی رحمش تویی
از نگاهش خوانده ام با بوسه ات دیوانه شد...
در دل ِ بی رحم جنگل ، علت وهمش تویی
می روم در گوشه ای ازعشق ِ تو زاری کنم
باز با تصویر ِ او هرشب خود آزاری کنم
انتخابت را بکن، با او برو، رویای من
فرصتی دیگر بده تا من فدا کاری کنم
"صنم نافع"
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۱ ساعت 12:23 توسط مهتاب