اکسیژن همیشگی شعر من ، سلام ...
بعد از به نام ایزد و تقدیم احترام
اکسیژن همیشگی شعر من ، سلام
بـاران غربت اسـت و لغـت هـای آجری
این بار چندم است که نم داده حرف هام
حیفم میاید این که بگویم هوا بـد است
یا این که گم شدم وسط مـردمان خـام
گفتم دوخط برای شما درد ودل کنم
محض رسیدنم به گذرگاه التیـام
یادش بخیر فاصله ی دست هایمان
کم می شد از تولد یک جذبه ی مدام
وقتی که روی پنجره ها رنگ می گرفت
تصویر مومنانه ی یک عشق بی کلام
یادم نمی رود شب تعیین سرنوشت
دادم به دست های شما اختیار تام
چیزی میان خاطره هایم شکفته شد
چیزی شبیه بی تو نمی آورم دوام
*****
همسایه ها به پنجره هامان ظنین شدند
و بعـد لحظه لحظه رسیدم به اتهام
حالا تمام فاصله ها قسمت مـنند
حالا که فکر می کنم این قدر ناتمام
حالا که قلب روشن همسایه های خوب
در اصل قلب تیره ی گرگی است بی مرام
این قلب های کوچک و مضحک که سال هاست
پیـوستـه می تپنـد بـه امّـید انتقام
دیگـر نمی رسیم بـه درهای آشتـی
قهر است با من و تو خدا روی پشت بام
از درد خاص ِعشق عزیزت که بگذریم
هر شب شکنجه می دهدم دردهای عام
*****
اکسیـژن همیشـگی شـعر من ٬ ببخش
سخت است درک این همه تکراری مدام
بـدرود تا تولـد دیـدارهـای زود
امضا : منی که گم شده ام در تو ، والسلام
" طاهره خنیا "