گرگ سیاه چشم تو، دل را درید و رفت

جان دادن فجیع دلم را ندید و رفت

وابسته شد درخت به بال پرنده ای

بیگانه وقت کوچ از آنجا پرید و رفت

گفتم که کاش مثل تو  پروانه می شدم

دُورم چه ساده پیله ی حسرت تنید و رفت

عمری کنار جاده به پایش نشستم و

از راه های دیگر دنیا رسید و رفت

خود را اسیر میله ی تن کرد یک قفس

وقتی که مرغ عشق دلش پر کشید و رفت

چندین غزل به شوق برایش سرودم و

ناگاه دل سپرد به شعر سپید و رفت

 

"زهرا السادات ضرابی"