تو را شعر كردم و برپا شدی ...
نگفتی چه كردی كه زیبا شدی!
كه در بهترین واژه معنا شدی
تو آن غنچه بودی كه لبریز عشق
و یكباره در من شكوفا شدی
تو آن لحظه بودی كه وقتش رسید
برای من امروز و فردا شدی
پراكنده بودی میان لغات
تو را شعر كردم و برپا شدی
تو از چشم احساس من مثل اشك
فروریختی مثل دریا شدی
و جاری شدی در غزلهای من
چه شد یكه تاز غزلها شدی؟
به من قول دادی بگویی ولی
نگفتی چه كردی كه زیبا شدی!
"فریاد موسویان"