یک عمر بی قرار که شاید ببینمت ...

دادم به یاد چشم تو من لم به تخته سنگ
لم با خیال چشم تو دادم به تخته سنگ

اینجا کنار ساحل دریا دم غروب
دل می دهند آدم وعالم به تخته سنگ

من سنگواره نیستم و نازنین مرا
چسبانده است عشق تو محکم به تخته سنگ

یک عمر بی قرار که شاید ببینمت
شش روز هفته عاشقم و شنبه تخته سنگ

دارم شبیه رهگذران پشت می کنم
کم کم به خاطرات تو کم کم به تخته سنگ

دریا دم غروب به من تکیه می دهد
تبدیل کرده ای تو مرا هم به تخته سنگ

بر شانه های سنگی من مانده حسرت
یک بار تکیه دادن مریم به تخته سنگ

گفتم که در نبود تو از دست می روم
گفتی برو برو به جهنم !به تخته سنگ؟!

 

"فرامرز عرب عامری"

و خوش خوریم و خوش بگذریم و خوش باشیم ...

بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم

و تازه داشته باشد بیا گناه کنیم!

نگاه و بوسه و لبخند اگر گناه بود

بیا که نامه ی اعمال خود سیاه کنیم

بیا به نیم نگاهی و خنده ای و لبی

تمام آخرت خویش را تباه   کنیم

به شور و شادی و شوق و ترانه تن بدهیم

و بار کوه  غم  از  شور  عشق کاه  کنیم

و خوش خوریم و خوش بگذریم و خوش باشیم

و تف به صورت انواع شیخ  و  شاه  کنیم!!

و زنده  زنده  در آغوش هم کباب  شویم

و هر چه خنده به فرهنگ مرده خواه کنیم

برای سر خوشی ی لحظه هات هم که شده است

بیا  گناه  ندارد  به  هم  نگاه  کنیم


 
 "فرامرزعرب عامری"

مردم به فرم مردن من گیر داده اند ...

اینجا به دل سپردن من گیر داده اند

مشتی اجل به بردن من گیر داده اند

اینجا همیشه آب تکان می خورد از آب

اما به اب خوردن من گیر داده اند
 
مانند شمع در غم تو آب می شوم

مردم به فرم مردن من گیر داده اند

چشم انتظار دست تو اصلا نمی شوم

وقتی به شال گردن من گیر داده اند

در شهر،حس و حال برادر کشی پُر است

گرگان به جامه تن من گیر داده اند

دامن زدم به خون که بدست آورم تو را

این دست ها به دامن من گیر داده اند

گر پا دهد برای تو سر نیز می دهم

اینجا به دلسپردن من گیر داده اند


 
"فرامرز عرب عامری"

دیگر دعا کنیم خدا مرگمان دهد ...

افتاد خم شدم که برش دارم آب شد

فرقی نکرد آدم و گندم خراب شد 

از ابتدای خلقتمان معصیت شکفت

وجدانمان دچار هزاران عذاب شد

رفتیم تا گلیم خود از گل بدر کنیم

بهتر نشد که هیچ ، زد و منجلاب شد

بعدش بهار در خم این کوچه باغ مرد

عکسش به روی طاقچه ها رفت و قاب شد
 
دستی که دوست آمد و بر شانه ام گذاشت

در گیر و دار حادثه روزی طناب شد
 
اختر شناس دهر سرش زیر آب رفت

ولگرد شهر یک شبه عالیجناب شد

دیروز مردی از سر زیبایی و جمال

در پیش چشم ما به زنی انتخاب شد
 
امروز دامن همه دختران شهر

کوتاهتر به کوری چشم حجاب شد
 
فردا کدام فاجعه رخ می دهد عزیز

در عالمی که عفت و غیرت سراب شد
 
مردی به جای پول زنش را گرو گذاشت

این هم جنایتی که از این هفته باب شد
 
دیگر دعا کنیم خدا مرگمان دهد

شاید دعای خسته دلان مستجاب شد

این آبرو به قالب یک رو در آمد و

تا ریخت خم شدم که برش دارم آب شد

 

"فرامرز عرب عامری"

یلدا ...

شب یلداست شب از تو به دلگیریهاست

شب دیوانگی اغلب زنجیریهاست

شب تا صبح به زلف تو توکل کردن

شب در دامن تنهایی شب , گل کردن

شب درداست شب خاطره بارانیهاست

شب تا نیمه شب شعر وغزلخوانیهاست

شب یلداست شب با غم تو سر کردن

شب تقدیر خود اینگونه مقدر کردن

کاش یک شب برسد یک شب یلدا باهم

بنشینیم زمان را به تماشا باهم

بنشینیم و ز هم دفع ملالی بکنیم

اینهم از عمر شبی باشد وحالی بکنیم

شب یلدا شده خود را برسانی بد نیست

امشبی را اگر ای عشق بمانی بد نیست

سیب سرخی واناری وشرابی بزنیم

پشت پا تا سحرالدهر به خوابی بزنیم

موی تو باشد وشب را به درازا بکشد

وای اگر کار منو عشق به یلدا بکشد

چه شود اوج پریشانیمان جا بخوریم

بین یک عالمه شب صاف به یلدا بخوریم

میشود خوبترین قسمت دنیا با تو

گر که توفیق شود یک شب یلدا باتو

با تو ای خوبترین خاطره ی رویایی

ای که عمر تو الهی بشود یلدایی

می شوی از همه ی شهر تماشایی تر

گر شود عشق تو از عمر تو یلدایی تر

حیف شد نیستی امشب شب خاموشیها

کوه غم آمده پیشم به هم آغوشیها

نیستی شمع شب تار مرا فوت کنی

بدرخشی همه را واله ومبهوت کنی

بی تماشای تو با اینهمه غمها چه کنم ؟

تو نباشی گل من با شب یلدا چه کنم ؟

 

"فرامرز عرب عامری"