شعر من ، آری ، تو باشی . جور دیگر می شود ...
شعر من وقتی که با تو عشق بازی می کند
در تنـور داغ آغوشت ، چـه نـــازی می کند
در تــو مـی پیچـد تمـام واژه هـای پیکرش
در میـان بـوسه هـایت یـکه تــازی می کند
می شود آن کس کـه بـایـد بـاشـد و باید شود
عاشقی را پیش چشمت صحنه سازی می کند
مثل مجنون می شود در پاره ای از لحظه هـا
چـون کـه لیـلا دائمـا عـاشـق نــوازی میکند
شعر من ، آری ، تو باشی . جور دیگر می شود
وصف غم هــا را فقط با فعـل مـاضـی میکند
بی خیال درد و غمهای درونی می شود
چون تو هستی ، ادعای بی نیازی میکند
"محسن مهر پرور"
+ نوشته شده در چهارشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۱ ساعت 11:54 توسط مهتاب