شعر من وقتی که با تو عشق بازی می کند

در تنـور داغ آغوشت ، چـه نـــازی می کند


در تــو مـی پیچـد تمـام واژه هـای پیکرش

در میـان بـوسه هـایت یـکه تــازی می کند


می شود آن کس کـه بـایـد بـاشـد و باید شود

عاشقی را پیش چشمت صحنه سازی می کند


مثل مجنون می شود در پاره ای از لحظه هـا

چـون کـه لیـلا دائمـا عـاشـق نــوازی میکند


شعر من ، آری ، تو باشی . جور دیگر می شود

وصف غم هــا را فقط با فعـل مـاضـی میکند

 

بی خیال درد و غمهای درونی  می شود

چون تو هستی ، ادعای  بی نیازی میکند




"محسن مهر پرور"