اینجــــا مذاق روزهــــا لبریز کافـــــور است ...
شــانه بـــه شـانه در خیـــابان مرد و زن ممنوع
با هم نشستن ،شعر خواندن، گپ زدن ممنوع
حرف ازهر آنچه طعم شور زندگی دارد
در اختلاط سایه هـای تن به تن ممنوع
اینجـــا نباید خیس بـود وخواند یا خندید
تا زیر باران رفتن وعاشق شدن ممنوع !
اینجــــا مذاق روزهــــا لبریز کافـــــور است
هر چه سپبد اینجا به جز برف کفن ممنوع!
بر تابلویی توی مسیر زندگی کردن
یک روز بنویسند: آری مطلقا"ممنوع!
آنهـــا فقط باید نهـــــادجمله هـــــا باشند
اینجا ضمیر او ، شما ، تو ،ما ومن ممنوع
پالایش قاموس هـــــا را کرده اند آغـــــــــاز
می بوسمت ممنوع و گل ممنوع و زن ممنوع
"رضا علی اکبری"
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 21:57 توسط مهتاب
|