همیشه فاصله هم بد نیست، کمی صبور شدن گاهی ...

سفر، بهانه ی عاشق هاست برای دور شدن گاهی

همیشه فاصله هم بد نیست، کمی صبور شدن گاهی…

میان بیشه ی این نزدیک، اگرچه ببر فراوان است

برای آهوی دور از جفت ولی جسور شدن گاهی…

چه بوی پیرهنی وقتی تو را دوباره نخواهم دید

چه اتفاق خوشایندی ست، ببین که کور شدن گاهی

خیال کن که من آن ماهی، خیال کن که من آن ماهم

که دل زده ست به دریایت به شوق تور شدن گاهی

چه جور با تو شدم عاشق، چه جور از تو شدم سرشار

دلم به هرچه اگر خوش نیست، به این چه جور شدن گاهی …

 

"مژگان عباسلو"

جهان، ابر خاموش و بی‌حاصلی‌ست ...

چرا بی‌قراری؟ چرا درهمی؟

چرا داغ‌داری؟ خرابی؟ بمی؟!

مگر سرنوشت منی اینقدَر

غم‌انگیز و پیچیده و مبهمی؟

مرا دوست داری ولی تا کجا؟

مرا تا کجا “دوستت‌دارم‌”ی؟

نه با تو دلم خوش، نه بی تو دلم…

جهنم-بهشتی، نه! شادی-غمی

تو هم مثل باران که نفرین شده‌ست

بیایی زیادی، نیایی کمی

جهان، ابر خاموش و بی‌حاصلی‌ست

بگو باز باران! بگو نم‌نمی……



"مژگان عباسلو"

سخت است جوجه باشی و دیوانگی کنی ...

می خواست با تو رخت سفر در بیاورد
از چشمهای خیس تو سر در بیاورد

«من آمدم» بگوید و اندوه کهنه را
از ذهن خاک خورده ی در، در بیاورد

می خواست جوجه باشد و هی جیک جیک جیک…
در آسمان عشق تو پر در بیاورد

حتی اگر عقاب ببارد از آسمان
حتی اگر که عشق پدر در بیاورد

سخت است جوجه باشی و دیوانگی کنی
این بار مرگ دبه اگر در بیاورد…

 

"مژگان عباسلو"

زنی که اشک نریزد قبول کن زن نیست ...

سفر، بهانه‌ی خوبی برای رفتن نیست
نخواه اشک نریزم، دلم که آهن نیست

نگو بزرگ شدم، گریه کار کوچک‌هاست
زنی که اشک نریزد قبول کن زن نیست

شب است بی تو در این کوچه‌‌های بارانی
نه! پلک پنجره‌‌ای در تب پریدن نیست

خبر رسیده که جای تو راحت‌ست آنجا
قرار نیست خبرها همیشه... اصلا نیست

زنی که فال مرا می‌گرفت امشب گفت:
پرنده فکر عبور است، فکر ماندن ...

"مژگان عباسلو"

زنی که اشک نریزد قبول کن زن نیست ...

سفر، بهانه‌ی خوبی برای رفتن نیست
نخواه اشک نریزم، دلم که آهن نیست

نگو بزرگ شدم، گریه کار کوچک‌هاست
زنی که اشک نریزد قبول کن زن نیست

شب است بی تو در این کوچه‌‌های بارانی
نه! پلک پنجره‌‌ای در تب پریدن نیست

خبر رسیده که جای تو راحت‌ست آنجا
قرار نیست خبرها همیشه... اصلا نیست

زنی که فال مرا می‌گرفت امشب گفت:
پرنده فکر عبور است، فکر ماندن.... .


"مژگان عباسلو"