تا به سحــــــــر ورق بزن زخم دلم شماره کن ...

بگذر و در حـــــــریم دل رنج قدم دوباره کن
آب بر آتشـــــــــــــــم مزن سوختنم نظاره کن

دست بکش به موی من ، ای همه آرزوی مـن
مزرع ســـــبز سینه را شعله ور از شراره کن

وصل نجــــــویم از شبت ، عشق نبویم از لبت
تا به سحــــــــر ورق بزن زخم دلم شماره کن

گـــــــوش بده به نای دل ، مالک دل خدای دل
تیشه نزن به پای دل ، بلکه حصـــــار پاره کن

شکوه از این هوا مکن ، جز در عشق وا مکن
دست مــــــــرا رها مکن ، راه نما و چاره کن

هیـــــــچ نمانده چاره ام ، از شب بی ستاره ام
تشنه ی یک اشاره ام ، باز بیا اشـــــــــاره کن


"راحله یار"

تا نفس دارم به حرفم پافشاری می کنم ...

تا نفس دارم به حرفم پافشاری می کنم
آب را در جویبار عشق جاری می کنم

با سرودِ رود می ریزم به دشتِ عاشقی
ریشه های آرزو را آبیاری می کنم

از صدای نارسای بی خودی هایم مرنج
شعرهایم را به یادت دستکاری می کنم

رونویسی می کنم آنچه که دارم در بساط
سینه را ویرایش دیدار داری می کنم

تا سری دارم، به سودای تو و سودای دل
با زبان شعر حافظ وار زاری می کنم
٭٭٭
عاشقی امشب هوای یار می بارد سرم
با تو امشب ای دل عیار! یاری می کنم

کوه را با پنجه های شعر از جا می کنم
پیش پای دوست جوی شیر جاری می کنم

 

"راحله یار"