تو زلزله ای خواستم آوار تو باشم

ارگ بمِ چشمان غزلبار تو باشم

هر چند سرت گرم به کار است عزیزم

بگذار گره خورده ترین کار تو باشم

داروغه ی شهری و فراموشگر من

منصور شدم تا به سر دار تو باشم

پا روی دلم می زنی و می روی امّا -

من خواسته ام جاده ی هموار تو باشم

هر روز پر از فکر توأم نیستی امّا

ای کاش کمی گوشه ی افکار تو باشم


***

قید همه ی قافیه ها را زده ام من

می خواهم از امروز فقط "مال" تو باشم...

 


"حسین سنگری"