بگذار گره خورده ترین کار تو باشم ...
تو زلزله ای خواستم آوار تو باشم
ارگ بمِ چشمان غزلبار تو باشم
هر چند سرت گرم به کار است عزیزم
بگذار گره خورده ترین کار تو باشم
داروغه ی شهری و فراموشگر من
منصور شدم تا به سر دار تو باشم
پا روی دلم می زنی و می روی امّا -
من خواسته ام جاده ی هموار تو باشم
هر روز پر از فکر توأم نیستی امّا
ای کاش کمی گوشه ی افکار تو باشم
***
قید همه ی قافیه ها را زده ام من
می خواهم از امروز فقط "مال" تو باشم...
"حسین سنگری"
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۱ ساعت 21:43 توسط مهتاب