-  سلام عشق من ! آقای تا هميشه عزيز

منم : دچار غريبانه ات ! غزل پاييز

- دوباره نامه ی من بی نشانی و مقصد

دوباره نامه ای از حرف های اين دل بد

- که هيچ فکر نکرد و شکست ؛ عاشق شد ...

و ساده می گذرد از نگاه تو لابد !

- به بی قراری من هيچ اين طرف ها نيست

بگرد دور و برت را عزيز ! اما نيست !

- بگرد ! خوب بگرد ! ای که عشق می خواهی

ولی بدان که به جز من کسی مسيحا نيست

- « منم که شهره ی شهرم به عشق ورزيدن »

تويی که در نفست شور عشق بر پا نيست !

- منم همان غم زيبا ؛ ـ به خاطر آوردی ؟ ـ

که در دل تو برای شکفتنش جا نيست !

- خدا قلم زده اسم مرا از آن بالا

خدا به فکر دل بی ستاره ی ما نيست

-اگر به فکر دلم بود ٬ عاشقت می کرد

اگر که عاشق من بود ... آه ! اما نيست !

- ... و نامه ٬ نامه ی تلخی است ... خوب می دانم ...

از آشتی خبری نيست ... خوب می دانم ...

- دلم گرفته ... دلم تنگ با تو بودن هاست ...

به انتظار دوباره غزل سرودن هاست ...

- خدا نوشته که اين دل بی آشيان باشد ...

دلم هميشه پر از حس بی کسی بايد !

- خدا نوشته ... خدا فکر اين طرف ها نيست

نگاه عاشقی اش از حضور ما خالی است ...

 

"؟"