زيبا در نمي‌آيد

هر چه درخت مي‌كشم.

فقط تيرهاي چراغ برق را بلدم

و آنتنها را

راستي كلاغ را هم خوب بلدم يك‌دست مشكي كنم.

و با پس‌ماندة رنگهايم،

گربه‌هاي لاغر مردني را غذا بدهم

تابلو را كه به چارچوب پنجره بچسبانم،

چيزي عوض نمي‌شود

آن‌قدر واقعي‌‌ست كه مي‌شود از آن

يك‌دم هواي كوچه را فرو داد

و يك بازدم، دود بالا آورد

من نقاش رئالم.

 

"ساغر شفیعی"