مرد آهنی ...
همخانه ات نمی شوم ای مرد آهنی
هر چند طرح دیگری از پیکر منی
این فاصله میان من و تو همیشگی ست
بیهوده بر حریم تنم چنگ می زنی
یک بار هم شده به خودت اعتراف کن
اقرار کن که از دل من دل نمی کنی
شاید به روی ماه مبارک نیاوری
اما تو تا همیشه اسیر دل منی
من هم اسیر قدرت مردانه ات شدم
تا پر دهی مرا به سر انجام روشنی
گفتی بمانم امشب و پروانه ات شوم
اما تو باز دور تنم پیله می تنی
گاهی دلم برای دلت تنگ می شود
وقتی که با زبان دلم حرف می زنی
راهی جز این نمانده که از هم جدا شویم
هرچند دوست دارمت ای مرد آهنی
پری ناز رئیسی
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۰ ساعت 21:13 توسط مهتاب
|