مدارا کن کمی با من ...
در آغوشم بگیر امشب
ببین از ترس می لرزم
مدارا کن کمی با من
به همدردی که می ارزم
هنوزم خواب می بینم
که می گیرن تورو از من
که می دزدن من و از تو
که می گن قلبشو بشکن
چه معصومانه می خندی
به کابوسای هر روزم
ببین اشکامو باور کن
تو آتیشم که می سوزم
کسی جز عشق با من نیست
همین جا آخر دنیاست
همین جا عاشقم میشی
چقدر تقدیر من زیباست
تو داری سخت می گیری
خیالی نیست با من باش
یه کاری کن نگم ای وای
یه کاری کن نگی ای کاش
چقدر حال خوشی دارم
تنم عطر تورو میده
تو خوشحالی که من خوبم
از این بهتر کسی دیده
از اینجا تا تو راهی نیست
اگر چه سخته می تونم
مسیر زندگیمونو
به سمت ما بچرخونم
" ؟ "
+ نوشته شده در جمعه ۴ شهریور ۱۳۹۰ ساعت 22:30 توسط مهتاب
|