زنی که اشک نریزد قبول کن زن نیست ...
سفر، بهانهی خوبی برای رفتن نیست
نخواه اشک نریزم، دلم که آهن نیست
نگو بزرگ شدم، گریه کار کوچکهاست
زنی که اشک نریزد قبول کن زن نیست
شب است بی تو در این کوچههای بارانی
نه! پلک پنجرهای در تب پریدن نیست
خبر رسیده که جای تو راحتست آنجا
قرار نیست خبرها همیشه... اصلا نیست
زنی که فال مرا میگرفت امشب گفت:
پرنده فکر عبور است، فکر ماندن.... .
"مژگان عباسلو"
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲ آذر ۱۳۹۱ ساعت 22:57 توسط مهتاب