نیست معلوم كه این عشق چه در سر دارد
دست بردار كه دست از سر من بردارد

چشم بر هم زدم ُ نیمه ای از عمر گذشت
حال چشم تو سر نیمه ی دیگر دارد

لبِ واكرده به لبخند مَبین، این زخم است
كه سپیدار تبر خورده به پیكر دارد

دست از دامن این باغچه بردار كه عشق
خرمنی دارد اگر از گل پرپر دارد

قدر یك جرعه به پیمانه اگر دارد مرگ
عشق بسیار از این دست به ساغر دارد

 

"علی سعادت شایسته"