برو كه مثل همیشه سپردمت به خدا ...
این منم كه سپردی بدست طوفانم
و در خزان نرسیدی به داد چشمانم
صدایت از پس كوه غزل به گوشم خوردو انعكاس صدایت ببین چه میخوانم؟
تو هر شبی غم خود را به آسمان گفتی
و من به كس نسرودم غم غزلخوانم
قسم به غرش دریا هنوز یاد توأم
اگرچه طعم غروب تو مانده بر جانم
من وتو از سر یك خط شروع ره كردیمو من چه زود رسیدم به خط پایانم
برو كه مثل همیشه سپردمت به خداو این منم كه همیشه غریب می مانم …
"امید صباغ نو"
+ نوشته شده در جمعه ۱۴ مهر ۱۳۹۱ ساعت 13:46 توسط مهتاب