این منم كه سپردی بدست طوفانم

و در خزان نرسیدی به داد چشمانم

صدایت از پس كوه غزل به گوشم خورد

و انعكاس صدایت ببین چه میخوانم؟

تو هر شبی غم خود را به آسمان گفتی

و من به كس نسرودم غم غزلخوانم

قسم به غرش دریا هنوز یاد توأم

اگرچه طعم غروب تو مانده بر جانم

من وتو از سر یك خط شروع ره كردیم

و من چه زود رسیدم به خط پایانم

برو كه مثل همیشه سپردمت به خدا

و این منم كه همیشه غریب می مانم …

 


"امید صباغ نو"